زندگی من و بابازندگی من و بابا، تا این لحظه: 17 سال و 11 ماه و 28 روز سن داره
محمد منمحمد من، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

نگفته هایی در من، برای تو

نامه صد و پانزدهم

1393/3/28 15:22
نویسنده : الی
255 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز مامان

امروز 28 خرداده .... فردا سالگرد داریم .... سالگرد معجزه من .... سالگرد نمایش قدرت خدا

پارسال این موقع ها بود که به بودنت شک کردم و این شک رو به حساب خوش خیالی گذاشتم

پارسال فردا روزی بود که از سرکار که برگشتم بی بی  چک خریدم و رفتم و خونه .... بدون اینکه به بابات بگم رفتم دستشویی و گذاشتم ... وقتی دیدم داره خط دومش پررنگ میشه بی بی چک رو پرتش کردم و انداختم کنار ... جرات نمیکردم نگاش کنم .... اما واقعیت بودن تو بود... با جیغ اسم بابات رو صدا کردم و اومدم بیرون .. دیدم داره نماز میخونه... بعد از نمازش ......................................

اما امسال

امسال من اینجا نشستم بدون تو .... ناشکر نیستم به معجزه پس گرفته اش ..... شاکرم به نمایش قدرتش

اما مردم، تجویزهای مردم.... اینا سنگ خارای روح منن

«میدونی الی جون، هرکسی تو زندگیش باید بره 7 تا مرده بشوره  تو هم برو  یه جایی که کسی نشناسدت تو مردشور خونه اش مرده بشور  اینجوری شاید حامله شدی»

«مامانم صابونی که مرده باهاش شستن رو داره هاااااااااااااااااا   میخوای برات بیارم»

«راستی الی جون اینجا یه مجلس عزاداری تو محرم هست برا حضرت قاسم... همیشه یه نفر میره و جا حضرت قاسم میشینه سرتاپا پوشیده ای ، هیچکس نمیفهمه تو کی هستی،  میگن حاجت خیلی میده تو امسال برو...»

«میگم الی جون  برید یه بچه از بهزیستی بگیرید   خیلیا رفتن بچه گرفتن بعدش باردار شدن»

 

صاحب این حرفا نمیدونه تو دل من چی میگذره...

نمیدونه که اگه میگم نمیرم به اون مجلس به خاطر چیه..

نمیدونه من به چله و چله بری  اعتقاد ندارم

نمیدونه که  بچه گرفتن از بهزیستی مثل چیپس و پفک خریدن از مغازه نیست که ر احت بگیرم و راحت پسش بدم .... زحمت میخواد ... تعهد میخواد ... عشق میخواد

این حرفا اذیتم نمیکرد...اما الان رو هم تلنبار شدن و شد یه کوه ...  سنگینیش فشار میاره بهم

میدونم کسی که این حرفا رو میزنه دوستمه و نیتش خیره و به خاطر من غصه داره

ولی نمیتونه با چشم من و حس من به این قضیه نگاه کنه

امروز خانمی که بامن سقط کرده بود شش ماهه باردار بود و داشت به من ادرس دکتر میداد

از تصور دکتر رفتن وحشت کردم ... غصه عالم اومد تو دلم

یه کم خسته ام و این خستگی نمیدونم چرا برطرف نمیشه .... 

دلم میخواد به هیچ کس جواب پس ندم .....

دلم میخواد کسی بعد از اسم من یاد نازایی و بچه نداشتن ما نیفته

اما چه میشه کرد  روزهای گاهی تلخ و گاهی شیرین  زندگی رو پیش رو داریم ... باید زندگی کرد

********************************************

درد نوشت: این دلم میخواد ها از محالات زندگیه که داره تبدیل میشه به فانتزی تلخ

 

صرفا جهت اطلاع: پری همچنان نیومده و چهار روزی هست که پروژسترون زدم تا بیاد

پسندها (1)

نظرات (11)

مامان آینده
28 خرداد 93 17:26
عزیزم صبور باش...اونی که بالا سرته و از رگ گردن بهت نزدیک تر از دلت خبر داره فقط میدونم خودش صلاح آدما رو بیشتر میدونه و هر کسی توی زندگیش یه مسأله ای داره که با یه نیم نگاه خدا حل شده انشاالله شما هم حاجت روا باشی... اجازه ؟ منم یه تجویز بکنم؟ با همسری یه سفر برین بهشت زمین...»کربــــــــــلا حاجت کنار شش گوشه اش رواس البته بعد از جنگ داخلی عراق خوشبخت باشید همیشه
الی
پاسخ
دلم خیلی میخواد برم ولی تا حالا نطلبیده حالا هم که ...
مامان نگار
29 خرداد 93 10:02
عزیزم سعی کن که به هیچ کدوم از این حرفا فکر نکنی منم دقیقا شرایط تورو داشتم با تمام این حرفا و سحر و جادوهای پیشنهاد شده منم یه سقط داشتم و بعد از اون هر زن بارداری رو می دیدم احساس بیچارگی می کردم .مخصوصا که تو آزمایشگاه کار می کنم و فکر کن با دیدن هر تست بارداری مثبت چه حالی داشتم .اما خدایی که اون بالا نشسته می دونه که کی به بنده اش لطف کنه که بهترین وقت باشه .پس خودتو ناراحت نکن .حتما برای شما اون وقت خوب نشده .امیدوارم که به این زودی باشه
الی
پاسخ
خدا رو شکر که الان این دختر ناز رو داری منم منتظر اون وقت خوبم
طعم گس
29 خرداد 93 19:22
سلام عزیز دلم میفهمم چه میگویی می شنوم آنچه را که می شنوی. ... گاهی با خودم فکر میکنم یعنی فکر میکنند شعورم نمی کشد که به دکتر بروم؟ ... اما بعد به خودم میگویم قصدشان خوب است... اما چه کنم که این جواب قانعم نمی کند و بزرگترش می کند. و من خسته تر و سرد تر می شوم...
الی
پاسخ
خوب گفتی: «اما بعد به خودم میگویم قصدشان خوب است... اما چه کنم که این جواب قانعم نمی کند و بزرگترش می کند. و من خسته تر و سرد تر می شوم...»
?
30 خرداد 93 10:22
برات از خدا اول ارامش میخوام. درکت میکنم حرف مردم ادمو خرد میکنه.
الی
پاسخ
مرسی دوست خوبم
افسون
30 خرداد 93 11:09
سلام! خوبی؟ خب تو خیلی ناامیدی! شاید هم خیلی خسته ای.. به هر حال هرکی این پیشنهادات رو بهت میده دیده که یه کسی مشکل تو رو داشته و حل شده مشکلش! به هرحال معنویت درمانی رو فراموش نکن! دوست عزیز قبول کردن سرپرستی بچه یتیم همونطور که اشاره کردی خیلی ثوابش زیاده!ولی لزومی نداره حتما بیاریش تو خونت و بزرگش کنی! میتونی سرپرستی مالی بچه یتیم رو قبول کنی! موفق باشی
الی
پاسخ
مرسی گلم از نظرت این شخصی که بهم این پیشنهادات رو میده حتما نگران منه و میخواد مشکلم حل بشه ولی مزه مزه کردن حرف و فکر هم کار خوبیه منظور ایشون سرپرستی مالی نبود ... بچه اوردن توی خونه بود ... اونم با این هدف که بعدش حامله بشم!!! فکر کنم یادش رفته که اگه خدا بخواد من دوباره خودم میتونم حامله بشم
سحر
30 خرداد 93 11:39
سلام! از مشکلتون و روند درمان بگین شاید بشه بهتون کمک کرد
الی
پاسخ
سلام .. کجا بگم؟؟ تو وبم که نمیشه ادرس بذارید که بتونیم در ارتباط باشیم
مامان امير علي
31 خرداد 93 8:09
سلام . ميفهمم چي ميگي ولي اون كه اون بالاست بهتر از هر كسي ميفهمتت . توكلت كجاست دختر ؟ چه زود نااميد شدي...صبور باش
الی
پاسخ
هم توکل دارم و هم امید ... این نامه رنج نامه بود برای خالی شدن دل مرسی از سرزدنت خدا سید کوچولوتو حفظ کنه
اِليــــما
31 خرداد 93 9:27
و الي فقط و فقط و فقط و فقط توكل مي كند
الی
پاسخ
مامان خانومی
1 تیر 93 13:04
سلام خوبی عزیزم داشتم نظرای سال پیشمو میدیم تو وبم دیدم سال پیش این موقع ها اومدی وبم چقد خوبه امسالم یه سر بیای وبم ببینی چه خبره برام دعای خوب خوب کنی
الی
پاسخ
خیلی خوشحال شدم عزیزم مبارکت باشه
سکوت
7 تیر 93 13:23
سلام الی جون میدونم.... فقط تنهاییم که همدیگرو درک میکنیم خدا واسه ههمون درست کنه ادرسم عوض شده پیشم بیا
الی
پاسخ
ایشالا برای هممون خبرای خوشی اتفاق بیفته
کیمیا
10 تیر 93 9:28
الهی بمیرم براتتو رو خدا به این حرفا توجه نکن واقعا واقعا در دهن مردمو نمیشه بست یعنی همین
الی
پاسخ
اوهوووووووووووووم